تبليغاتX
تــــــنهاتـــرین تـــــــــــــنها

تــــــنهاتـــرین تـــــــــــــنها

ازدواج یــــــــعنــی هـــمیـــــــــــــن!!

سلام دوستای گلللللللللللللللللم

اومدم بگم باز باید برم سفر

و الانم وقت کافی واسه جواب دادن به پیامای که واسم گذاشتین

رو ندارم به محض برگشت حتما از خجالت تون در میام

فعلا این آپ رو از من داشته باشین 

تا باز ببینیم خدا چی میخواد


شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟
 
استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
استاد پرسيد: چه آوردي؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.
استاد گفت : عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي! شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
استاد باز گفت: ازدواج يعني همين!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 1:0  توسط عسل  | 

مناجات

خدايا

آنكه در تنهاترين تنهاايم

تنهايم گذاشت.

در تنهاترين تنهاايش تنهايش نگذار

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 21:36  توسط عسل  | 

نمیـــــــــــــــدونم از کجا شــــــــــــــــــــــروع کنم؟؟!!

 

Click to view full size image

نمیـــــــــــــدونم از کجا شــــــــــــــــــــروع کنم

قـــــــــــــصه تلخ ســــــــــــادگیمـــــــــو...

 

نمیــــــــــــدونم چرا قســـــــــــــمت میکنــــــــــم

 روزهـــــــای خوب زندگیــــــــــمو...

 

چرا تو اول قصــــــــه همه دوســــتم میــــــــدارن وسط

 قصه میــــــشـــه سر بســـــرم میزارن

 

تا میخواد قصــــه تموم بشه هــــمه تنــــهام

 میزارن ..میتونم مــــثه همه دورنــــگ باشـــم دل

 نبــــازم.

 

میـــــــتونم مثه همه یه عــــــــــشق بادی بـــــــسازم

 بایک نیــــش زبون بتـــــرکه خـــــــراب بشه

 

تا بیان جمــــــش کن حـــباب دل ســــراب

 بشــــه..میتونم بازی کــــنم با احـــــساس وعشق

 کـــسی

 

میتــــونم درســـــت کنم ترس دل ودلو

 اپســــی..میـــتونم دروغ بگـــم تا خودمـــو شــــیرین

 کنـــم ..

 

میتونم پشــت دلا قایم بشــم کمین کنم ولی با این

 هــمه منم بازمثه اونام یه دروغــگو میشم ورد زبونا..

 

یه نفر پیدا بــــشه به من بگه چـیکار کنم ..با چه

 تیــــــــری اونی که دوســـــــش دارم شیــــــــکار کنم ..

 

من باید از چی بفهمـــم چه کسی دوســـم داره  توی

 دنـــیا اصلا عشـــــــق واقعــــــــی  وجــــــــود داره ..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 10:2  توسط عسل  | 

ســــــــــــــلام

مــــــن اومــــــــــــدم

دوبــــــــــــاره

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 11:50  توسط عسل  | 

مــــــرگ قــــــــــو

سلام به دوستای گلم
خوب و خوش و صحیح و سالم و سلامت که هستین؟
خوب خدا رو شکر
من با اجازتون یه یه هفته ای میرم سفر
تو این مدتی که نیستم هی بیاین نظر بدین
 
 
شنيدم که چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجي
رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در ميان غزلها بميرد
گروهي برآنند که اين مرغ شيدا
کجا عاشقي کرد، آنجا بميرد
من اين نکته گيرم که باور نکردم
نديدم که قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا برآمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش وا کن
که مي خواهد اين قوي زيبا بميرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:33  توسط عسل  | 

شـــــــرح پــریـشــــانــی

سلام دوستای عزیزم

تو اين مدتي كه نيومدم نت بعضي از دوستاي گلم واقعا به من لطف داشتن و به يادم بودن همينجا ازشون تشكر ميكنم

الان تقريبا يك ماه كه نتونستم بيام نت

و از اينكه الان دوباره تونستم به جمع گرم شما دوستان عزيزم بپيوندم خيلي خيلي خوشحالم

اميدوارم از اين آپي كه گذاشتم خوشتون بياد

حتما تو ادامه مطلب بقيه اش رو بخونين

نظر يادتون نره 

 

 

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه‌ي بي سر و ساماني من گوش كنيد
گفت وگوي من و حيراني من گوش كنيد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:28  توسط عسل  | 

خیلی دور... خیلی نزدیک

 

دورم از تو


بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا


احساس می شوی ...


چون سایه ی خمیده بر دیوار


می رقصی بر بی تابی من


و چه نزدیک است خاطراتت ،


چسپیده به ذهنم


نقش بی همتای رخسار تو ...


دلتنگی ام را می پوشانم


با بستری از کلمات


اما باز


کسی در دلم


تو را صدا می زند


ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 23:51  توسط عسل  | 

فکـــــــــر نمـــی کــــردم...

 

فکر نمی کردم زمونه
با این خیال دیوونه
برای عشق من و تو
شعر جدایی بخونه
فکر نمی کردم آسمون
با این همه رنگین کمون
نوبت سرنوشت که شد
اشکش واسم جا بمونه
من می دونم تو بی گناه
تو مثل اشک چشمه ها
تو هم دلت راضی نبود
دلم زیر پات بمونه
من می دونم که اون خدا
نخواست که ما با هم باشیم
واسه قناریهای عشق
دون محبت بپاشیم
اما مبادا تو یه وقت
بشینی و غم بخوری
دل کوچیک پاکت به دست ماتم بسپری
مبادا او چشمای ناز
پر بشه از درد و نیاز
خون بشه زیر غصه ها
بشه برات یه گریه ساز
بزار که من جات بسوزم
بزار که من جات بسازم
بزار تو این ویرونه ها
جای همه جون ببازم
  

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 11:0  توسط عسل  | 

اطــــــــــــلــــــاعــــــــــــــــــیــــــــــــه

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

سلام به دوستان گلمممممممممممتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خوبین؟خوشین؟ دماغ تون چاقه؟

هی... احوالاته منم بدک نیست. میسازم با روزگار.تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

این چند روزی که نتونستم بیام دلم واستون یه دنیا تنگ شده بود.

ممنون از اینکه فراموشم نکردین.تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

یه معذرت خواهی به تموم دوستانم بدهکارم چون نتونستم جواب پیامای خوبشون رو

بدم و بهشون سر بزنم و آپای خوشگلی روکه گذاشتن رو ببینم.

 راستی بچه ها جون اومدم اینجا یه مطلبی(اطلاعیه) رو بگمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

      اطلاعیه               اطلاعیه 

                 توجه

توجه                         

دوباره هم توجه

 

دوستای خوبم

میخواستم بگم که همگی لطف بفرمایین آدرس وبلاگم رو تو قسمت وبلاگ دوستان

بنویسین تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتا من هر وقت آپیدم

این همه زحمت نکشم بیام به تک تک تون بگم که تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com:

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآیییییییییییییییییییییییییییییی ملت

من اپم بیان ببینین

با اینکار هم وقت من گرفته میشه هم وقت شما دوستای جون جونمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

منم اسم شما ها رو میزارم تو این قسمت که دیگه شماها هم این همه زحمت

نکشین واسه گفتن به من که آپیدین خسته میشین آخه

باشه؟ باشه؟ باشه؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

قابل توجه:من این پیشنهاد رو بیشتر به خاطره خودتون دادم گفتم ممکنه خسته بشین اینقدر راه هی بخواین بیاین وبرین

حالا هرکی موافقه دستش رو ببره بالا تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتا هردومون با هم اینکار رو بکنیمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

زرنگ جان من که پشت کامپیوتر دستاتون رو که نمیبینمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

منظورم تو نظرات دستت رو ببری بالا

وبگی موافقی یا نههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا باز وقتی اسمم رو گذاشتی تو وبلاگ دوستات از من فراموش نکنی یه وقت

اصلان نیای به من سر بزنی هاتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اگه نیاین میدونی چیکار میکنم

خودم میام گوشت رو میگیرم و بزور میارمتون اینجا

قابل توجه دوستانی که قراره با هم تازه دوستیمون رو شروع کنیم

به این اطلاعیه حتما توجه کنین

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:44  توسط عسل  | 

یـــــــــــــــه داستـــــــــــــــــــــــــان

 

سلام      تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com          سلام  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com                 سلامتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

صدتا سلام  نه یه کم بیشتر هزار هزارتا سلام تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبه تموم شما

دوستای مهربونم که به من لطف دارین و من رو تو این تنهایی

تنها نمیزارین(چی گفتم) تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com؟؟؟؟؟؟؟؟

عزیزانم امروزم میخوام با یه داستان یه کم عشقولانه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comیه کم دراماتیکتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ،یه کمی، کم کمکی آموزنده برای عاشق پیشه های خجالتی، آپ کنم

من که خوشم اومد  امیدوارم شماها هم خوشتون بیاد

راستی یه چیزی تا فراموش نکردم، اونم اینه که همینطور که خودتون بهتر از من میدونین(واقعا بهتر از من میدونین؟)من تازه به جمع وبلاگ نویسانتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

محترم یا محترمه پیوستم ؛ پس هرگونه انتقاد (البته زیاد شورشم نکنین که از خودم ناامید شم ها) رو با آغوش باز تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comشاید پذیرا باشمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خوب حالا بریم سر اصل مطلب ؛

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 عاشقم اما خجالت می کشم ....

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی
صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش م
تعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. اخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه ی پیش رو خواست منم جزومو بهش دادم. بهم گفت: متشکرم داداشی و گونه منو بوسید.
میخوام بهش بگم ،می خوام که بدونه ،من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم......... علتشو نمیدونم.
تلفن زنگ زد ، خودش بود،گریه می کرد،دوست پسرش قلبشو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اینکارو کردم.وقتی کنارش روی کاناپه نشسته بودم، تمام فک
رم متوجه اون چشمای معصومش بود . ارزو می کردم عشقش متعلق به من باشه . بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت: متشکرم و گونه منو بوسید.
می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقشم. اما ....... من خیلی خجالتی هستم.......... علتشو نمیدونم.
روز قبل از جشن دانشگاه پیشم اومد و گفت: قرارم بهم خورده، اون نمی خواد با من بیاد. من با کسی قرار نداشتم . ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگر زمانی هیچکدومون برای مراسم پاتنر قرار نداشتیم با هم باشیم درست مثل خواهر و برادر. ما هم با هم به جشن رفتیم . جشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی ،ایستاده بودم. تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیباش و اون چشمای همچون کریستالش بود. ارزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمیکرد و من اینو می دونستم به من گفت: متشکرم . شب خیلی خوبی بود و گونه منو بوسید .
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم . من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم ....... علتشو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یه
هفته ، یک سال ......... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره .
می خواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمیکرد و من این رو می دونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در اغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و اروم گفت : تو بهترین داداشی دنیا هستی . متشکرم و گونه منو بوسید.
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم . من عاشقشم . اما.......من خجالتی هستم .......علتشو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد . با مرد دیگه ای ازدواج کرد . من می خواستم که عشقش
متعلق به من باشه . اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره بیرون رو به من کرد و گفت: تو اومدی؟ متشکرم.
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام که فقط داداشی باشم . من عاشقشم . اما ....... من خیلی خجالتی هستم .......علتشو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یک نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته بود و این چیزی هست که اون نوشته بود:
تمام توجهم به اون بود. ارزو می کردم که عشقش برای
من باشه . اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو می دونستم . من می خواستم بهش بگم، می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من داداشی باشه من عاشقش هستم . اما .......من خجالتی ام ........ نمیدونم چرا ........... همیشه ارزو داشتم که به من بگه دوستم داره .
 
ای کاش این کارو می کردم ای کاش بهش می گفتم که چقدر دوستش دارم با خودم فکر می کردم و گریه می کردم
 
اگه هم دیگرو دوست دارید به هم ب
گید . خجالت نکشید عشق رو از هم دریغ نکنید . خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید ، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

هی نگید چی بگم ؟؟ برید جلو خدا بزرگه !!!
 
 حالا من چه بگم به .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 12:4  توسط عسل  |